اشک ناب

بعضی اشک ها خیلی قشنگن, خیلی صادقانه اند خیلی زلال و پاکند…

اشکی که تو نوجوانی از سر فراق از خدا باشه, از گناه باشه فوق العاده اس… کاش می شد به گذشته برگشت…

کی اینقدر بد شدم, تیره شدم که نفهمیدم… کی اینقدر آلود شد اشک هام…



+سر مزار(یاد بود) شهید ابراهیم هادی, یه دختر نوجوان اشک زلال و پاک بریزه و دل منم باهاش بریزه خب نوشتنم میگیره!


منبع این نوشته : منبع
خیلی

گله از خدا

خدایا ببخش منو ولی از بنده هات بدم میاد! از مخلوقاتی که خلق کردی! همش ادعا می کنن بیشتر می فهمن, خودشون رو وقف بقیه کردن, کارشون درک کردن آدماست ولی تا حرفی میشه توقع دارن ازشون توقعی نداشته باشی! دریغ می کنن یه روی خوش رو یه دل خوش رو یه لبخند رو از بنده هات!! خدایا ازشون متنفرم!

میدونم بنده هات رو دوستشون داری, میدونم بهشون شق می ورزی! حتی میدونم اون بنده هات خیلی عزیزتر از من هستند پیشت, خالص تر از من ولی خدایا نمیتونم حسم تنفرم رو نسبت بهشون تغییر بدم. از آدمات بدم میاد… جز خودتم نمیتونم به کسی بگم…


منبع این نوشته : منبع
بنده ,میدونم ,خدایا

گله از خدا

خدایا ببخش منو ولی از بنده هات بدم میاد! از مخلوقاتی که خلق کردی! همش ادعا می کنن بیشتر می فهمن, خودشون رو وقف بقیه کردن, کارشون درک کردن آدماست ولی تا حرفی میشه توقع دارن ازشون توقعی نداشته باشی! دریغ می کنن یه روی خوش رو یه دل خوش رو یه لبخند رو از بنده هات!! خدایا ازشون متنفرم!

میدونم بنده هات رو دوستشون داری, میدونم بهشون شق می ورزی! حتی میدونم اون بنده هات خیلی عزیزتر از من هستند پیشت, خالص تر از من ولی خدایا نمیتونم حسم تنفرم رو نسبت بهشون تغییر بدم. از آدمات بدم میاد… جز خودتم نمیتونم به کسی بگم…


منبع این نوشته : منبع
بنده ,میدونم ,خدایا

پاسخ احسان با احسان!

احسان

بعضی ها عجیب قدر شناسند!
این حرکت جالب و قدرشناسانه ی یک بنده ی خداست, که برای تشکر از احسان دوستش افطاری ساده ای آماده کرده و بین معتکفین مسجد دانشگاه تهران پخش کرده و ثوابش رو هدیه کرده به دوستش…
و خدا می فرماید: واذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها…
و ایشون باحسن منها پاسخ گفتن!


منبع این نوشته : منبع
کرده ,احسان ,باحسن منها

پاسخ احسان با احسان!

احسان

بعضی ها عجیب قدر شناسند!
این حرکت جالب و قدرشناسانه ی یک بنده ی خداست, که برای تشکر از احسان دوستش افطاری ساده ای آماده کرده و بین معتکفین مسجد دانشگاه تهران پخش کرده و ثوابش رو هدیه کرده به دوستش…
و خدا می فرماید: واذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها…
و ایشون باحسن منها پاسخ گفتن!


منبع این نوشته : منبع
کرده ,احسان ,باحسن منها

از دیگران برای خودتان خرج نکنید لطفا!

بعضی ها تو جمع از آقا سوال و مشورت میخواهند و ایشون پاسخ صریحی می دهند که به صلاح نیست, بعد دوباره حرف و حدیث ها (و به قول عده ای فشارها) باعث میشه آقا با کنایه و واضح تر پشت بلندگو مطرح کنند که حضور این آقا در انتخابات به صلاح نیست! ایشونم نامه ای می نویسد که نمیخواهم بیاییم و مطیع ولی هستم اما حالا…

هی چند روزه با خودم فکر می کنم هدف چی می تونه باشه!؟ بی احترامی به آقا و زمین انداختن حرف ایشون؟؟ میخوان بگن قبولش ندارن؟ میخوان…

میگن نهی نبوده و توصیه بوده, قبول ولی ایشون که نخواسته بودند توصیه کنند, شما از ایشون خواسته بودی!!! پس چرا؟؟؟ شما که میخواستی بیای اصلا چه نیازی به سوال و کسب تکلیف بود؟؟؟؟ 

 آدم باید خیلی خود خواه باشه که از همه چیز خرج خودش کنه! از رهبر جامعه! از کسانی که به دلیل ساده زیستی و ولایت پذیری که داشت ازش حمایت کردند! از اعتماد مردم! متاسفم…

واقعا تاسف می خورم!

کاش می گذاشتی تا همیشه همانی بمانی که می گفتم گرچه نقدهای زیادی بر او رواست ولی خدمات زیادی هم انجام داده! می گذاشتی رویم بشود دفاع کنم که هیچ کسی صد در صدی نیست و اشتباه دارد و تو نیز هم… می دانی الان دیگر جایی برای دفاع نگذاشته ای....

منبع این نوشته : منبع
ایشون ,صلاح نیست

از دیگران برای خودتان خرج نکنید لطفا!

بعضی ها تو جمع از آقا سوال و مشورت میخواهند و ایشون پاسخ صریحی می دهند که به صلاح نیست, بعد دوباره حرف و حدیث ها (و به قول عده ای فشارها) باعث میشه آقا با کنایه و واضح تر پشت بلندگو مطرح کنند که حضور این آقا در انتخابات به صلاح نیست! ایشونم نامه ای می نویسد که نمیخواهم بیاییم و مطیع ولی هستم اما حالا…

هی چند روزه با خودم فکر می کنم هدف چی می تونه باشه!؟ بی احترامی به آقا و زمین انداختن حرف ایشون؟؟ میخوان بگن قبولش ندارن؟ میخوان…

میگن نهی نبوده و توصیه بوده, قبول ولی ایشون که نخواسته بودند توصیه کنند, شما از ایشون خواسته بودی!!! پس چرا؟؟؟ شما که میخواستی بیای اصلا چه نیازی به سوال و کسب تکلیف بود؟؟؟؟ 

 آدم باید خیلی خود خواه باشه که از همه چیز خرج خودش کنه! از رهبر جامعه! از کسانی که به دلیل ساده زیستی و ولایت پذیری که داشت ازش حمایت کردند! از اعتماد مردم! متاسفم…

واقعا تاسف می خورم!

کاش می گذاشتی تا همیشه همانی بمانی که می گفتم گرچه نقدهای زیادی بر او رواست ولی خدمات زیادی هم انجام داده! می گذاشتی رویم بشود دفاع کنم که هیچ کسی صد در صدی نیست و اشتباه دارد و تو نیز هم… می دانی الان دیگر جایی برای دفاع نگذاشته ای....

منبع این نوشته : منبع
ایشون ,صلاح نیست

آهو میشوم خودت پناهم بده....

خیلی دلم گرفته، از همه چیز و همه کس! اینقدر مشکلات رو سرم آوار شده که توان ندارم قدی راست کنم! زندگی برام سخت شده خیلی سخت...

خیلی بده اینهمه احساس غربت!

اگر کسی بهتون پناه آورد، اگر اومد به دیدنتون، اگر هزاران بار بی محلی کردید و نبرید شاید جز شما کسی رو نداشته باشه! بی محلی نکنید، اذیتش نکنید، حرف تند و سخت بهش نگید.... دنیا رو براش تیره و تار نکنید همین!


+عنوانم خیلی بی ربطه ولی خیلی هوایی امام رضا علیه السلام شدم....


منبع این نوشته : منبع
خیلی

آهو میشوم خودت پناهم بده....

خیلی دلم گرفته، از همه چیز و همه کس! اینقدر مشکلات رو سرم آوار شده که توان ندارم قدی راست کنم! زندگی برام سخت شده خیلی سخت...

خیلی بده اینهمه احساس غربت!

اگر کسی بهتون پناه آورد، اگر اومد به دیدنتون، اگر هزاران بار بی محلی کردید و نبرید شاید جز شما کسی رو نداشته باشه! بی محلی نکنید، اذیتش نکنید، حرف تند و سخت بهش نگید.... دنیا رو براش تیره و تار نکنید همین!


+عنوانم خیلی بی ربطه ولی خیلی هوایی امام رضا علیه السلام شدم....


منبع این نوشته : منبع
خیلی

سر درگمم!

بعضیا تو زندگی آدم پیدا میشن که زخم های عمیق و کاری تو دلت کاشتن که نمیتونی فراموش کنی! روزای سختی رو برات ساختن که حتی از اینکه برگردی و خاطراتت رو مرور کنی وحشت داری! از این آدما دارم تو زندگیم که الان هم دلم میخواد ببخشم هم میخواد نبخشم! اون الان روزای سختی رو داره میگذرونه همش میگم نکنه از دلاییه که شکسته؟؟؟ کلی آه و ناله پشت سر خودش انداخته… نکنه نفرین کسی… نمی دونم ! اما من واقعا دوست ندارم اتفاق بدی براش بیافته و طاقت عذاب کشیدنش رو ندارم همونطوری که دلم نمیخواد دیگه ببینمش! اما نه شایدم دلم بخواد ببینمش… اصلا خیلی درگیرم خودمم نمیدونم حسم نسبت به این آدم چیه!؟


منبع این نوشته : منبع
روزای سختی

سر درگمم!

بعضیا تو زندگی آدم پیدا میشن که زخم های عمیق و کاری تو دلت کاشتن که نمیتونی فراموش کنی! روزای سختی رو برات ساختن که حتی از اینکه برگردی و خاطراتت رو مرور کنی وحشت داری! از این آدما دارم تو زندگیم که الان هم دلم میخواد ببخشم هم میخواد نبخشم! اون الان روزای سختی رو داره میگذرونه همش میگم نکنه از دلاییه که شکسته؟؟؟ کلی آه و ناله پشت سر خودش انداخته… نکنه نفرین کسی… نمی دونم ! اما من واقعا دوست ندارم اتفاق بدی براش بیافته و طاقت عذاب کشیدنش رو ندارم همونطوری که دلم نمیخواد دیگه ببینمش! اما نه شایدم دلم بخواد ببینمش… اصلا خیلی درگیرم خودمم نمیدونم حسم نسبت به این آدم چیه!؟


منبع این نوشته : منبع
روزای سختی

شتر کیست؟

کنار خیابانی که یک طرفه است ایستاده ام در ایستگاه تو اتوبوس, پیرمردی پیاده شده و منتظر است راننده اتوبوس بقیه پولش را حساب کند در همین حال موتور سواری خلاف جهت خیابان می آید و پیرمرد را که حواسش نبود کنار بکشد تا این جوانک رد شود را با فریاد شتر خطاب می کند که چرا سر راه ایستاده ای!

مانده ام شتر کیست پیرمردی که در ایستگاه ایستاده یا جوانکی که خلاف جهت خیابان و از محلی که مخصوص پیاده کردن مسافر است رد می شود و به پیرمردی که گناهی ندارد توهین می کند!



+در روایتی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خوانده ام پیران امت من پیغمبران امتند…


منبع این نوشته : منبع
پیرمردی

شتر کیست؟

کنار خیابانی که یک طرفه است ایستاده ام در ایستگاه تو اتوبوس, پیرمردی پیاده شده و منتظر است راننده اتوبوس بقیه پولش را حساب کند در همین حال موتور سواری خلاف جهت خیابان می آید و پیرمرد را که حواسش نبود کنار بکشد تا این جوانک رد شود را با فریاد شتر خطاب می کند که چرا سر راه ایستاده ای!

مانده ام شتر کیست پیرمردی که در ایستگاه ایستاده یا جوانکی که خلاف جهت خیابان و از محلی که مخصوص پیاده کردن مسافر است رد می شود و به پیرمردی که گناهی ندارد توهین می کند!



+در روایتی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خوانده ام پیران امت من پیغمبران امتند…


منبع این نوشته : منبع
پیرمردی

عید قربان

یاد عرفه های سال های قبل بخیر سال هایی که دل هامون پاک و خدایی بود! چه دلی داشتیم و چه سودایی..

می مردم برای مراسم دعای عرفه اش با زبون روزه، عرفه که تموم می شد هر طور شده باید خودمو می رسوندم خونه! عید قربان بود قربانی داشتیم...

رسم و سنت قشنگی داریم برای عید قربان هر شب عید که میشه به تعداد آرزوهامون یه کنج خونه شمع روشن می کنیم و به دعا می نشینیم برای گرفتن حاجت از خدا!

بچه که بودیم غروب عرفه که می شد مادر منجوق های رنگی رنگی می آورد و به نیت همه اعضای خانواده به نیت عموها و عمه ها به نیت خاله ها و دایی ها به نیت مادربزگ پدر بزرگ ها برای هر کدوم یه مهره یا منجوق می انداخت تو آب، می گفتن شب عید میره حاجی می شه و برمی گرده که ماجرایی داشت...

همه ی چراغای خونه رو مادرم روشن می کرد و می گفت عید و خونه باید روشن باشه! غذا و شام اعیونی درست می کرد و می گفت عیده باید بوی غذای خوب تو خونه بپیچه!

شب عید که بود دوران بچگیامون هر کسی یه روسری دست می گرفت و می رفت بالا پشت بوم خونه ها، خونه های بچگی مون روزنه ای از سقف به آسمون خدا داشت جوونا با هزار تا امید و آرزو نیت می کردند و می رفتن بالا پشت بوم ها و روسری ها رو از این روزنه ای آویزون می کردند داخل خونه ی همسایه با یه دل پر امید و برای نیتی که دارن! مامانم همیشه یه عالمه پول خرد، شکلات، بادام و آجیل آماده داشت برای شال هایی که آویزون می شد از روزنه خونه بعده ها این روزنه ها شد پنجره اما الان همش دیگه فراموش شده و کمتر یادمون می مونه عیده!

شب عید قربان مامانم مراقب خیلی حرفامون بود و می گفت هر حرفی نزنید وقتی همسایه میاد پشت بوم خونه بزارید حرفای امیدوار کننده بشنوه، حرفای خوب خوب بزنید آخه عیده و به نیت میان در خونه...........

یاد همه روزهای بچگی، روزای پاکی و صداقتمو بخیر! یاد عیدهای قشنگ بچگی! خونه مادر بزرگ....

  بابام گوسفند قربونی می گرفت، می گفت عیده باید در راه خدا قربونیش کنیم و مامانم کلی داستان می گفت از دعای شب عید گوسفندا که از خداشونه قربونی خدا بشن! جمع می شدیم خونه مادر بزرگ گوسفند رو مادرم سرش حنا می ذاشت، چشاش رو سرمه می کشید، دهنش رو نبات می ذاشت تا بره برا قربونی شدن، بابام با حوصله آبش می داد می گفت لب تشنه نره.....

گوسفند قربونی می شد و همه کنار هم بودیم و با گوشت قربونی مادر بزرگ آبگوشت بار می گذاشت تا دور همی عید بگیریم! اسقند دود می کرد تا خوشی هامون چش نخوره

حالا که دور هم بودیم منجوق های شب عید رو می آوردن می ذاشتن کنار یه دختر کوچولو که حالا بهش می گفتن عروس عید، یه پارچه قرمز خوشگل رو ظرف مهره ها می انداختن و یه توری خوشگل سر عروس ! هر کسی از بزرگترها با یه نیتی شعری می خوند و عروس بعدش باید یه مهره از ظرف در می آورد و میداد به مادر، هر مهره برا کسی بود و همه شوق داشتن ببینند که این شعری که خونده شده وصف کیه! جوونایی که دم بخت بودن می خواستن ببینند که این شعر اونا رو به معشوق می رسونه یا نه، اونی که شوق زیارت داشت از زیارت و ائمه می وخوند بلکه مهره و منجوق اون با این شعر از آب در بیاد و نصیبش زیارت بشه، یکی بچه می خواست و یکی خونه؛ کسی شاید قهر بود و آشتی می کرد و ...و .... و همه دنبال در آمدن آرزوهاشون از بین منجوق های آرزو از کوزه عید بودن...

می نویسم و خاطره ها جلو چشمام رژه میره! چه عیدی بود عیدای بچگی!


منبع این نوشته : منبع
خونه ,قربونی ,مهره ,منجوق ,قربان ,روزنه ,مادر بزرگ ,خونه مادر ,عیده باید

عید قربان

یاد عرفه های سال های قبل بخیر سال هایی که دل هامون پاک و خدایی بود! چه دلی داشتیم و چه سودایی..

می مردم برای مراسم دعای عرفه اش با زبون روزه، عرفه که تموم می شد هر طور شده باید خودمو می رسوندم خونه! عید قربان بود قربانی داشتیم...

رسم و سنت قشنگی داریم برای عید قربان هر شب عید که میشه به تعداد آرزوهامون یه کنج خونه شمع روشن می کنیم و به دعا می نشینیم برای گرفتن حاجت از خدا!

بچه که بودیم غروب عرفه که می شد مادر منجوق های رنگی رنگی می آورد و به نیت همه اعضای خانواده به نیت عموها و عمه ها به نیت خاله ها و دایی ها به نیت مادربزگ پدر بزرگ ها برای هر کدوم یه مهره یا منجوق می انداخت تو آب، می گفتن شب عید میره حاجی می شه و برمی گرده که ماجرایی داشت...

همه ی چراغای خونه رو مادرم روشن می کرد و می گفت عید و خونه باید روشن باشه! غذا و شام اعیونی درست می کرد و می گفت عیده باید بوی غذای خوب تو خونه بپیچه!

شب عید که بود دوران بچگیامون هر کسی یه روسری دست می گرفت و می رفت بالا پشت بوم خونه ها، خونه های بچگی مون روزنه ای از سقف به آسمون خدا داشت جوونا با هزار تا امید و آرزو نیت می کردند و می رفتن بالا پشت بوم ها و روسری ها رو از این روزنه ای آویزون می کردند داخل خونه ی همسایه با یه دل پر امید و برای نیتی که دارن! مامانم همیشه یه عالمه پول خرد، شکلات، بادام و آجیل آماده داشت برای شال هایی که آویزون می شد از روزنه خونه بعده ها این روزنه ها شد پنجره اما الان همش دیگه فراموش شده و کمتر یادمون می مونه عیده!

شب عید قربان مامانم مراقب خیلی حرفامون بود و می گفت هر حرفی نزنید وقتی همسایه میاد پشت بوم خونه بزارید حرفای امیدوار کننده بشنوه، حرفای خوب خوب بزنید آخه عیده و به نیت میان در خونه...........

یاد همه روزهای بچگی، روزای پاکی و صداقتمو بخیر! یاد عیدهای قشنگ بچگی! خونه مادر بزرگ....

  بابام گوسفند قربونی می گرفت، می گفت عیده باید در راه خدا قربونیش کنیم و مامانم کلی داستان می گفت از دعای شب عید گوسفندا که از خداشونه قربونی خدا بشن! جمع می شدیم خونه مادر بزرگ گوسفند رو مادرم سرش حنا می ذاشت، چشاش رو سرمه می کشید، دهنش رو نبات می ذاشت تا بره برا قربونی شدن، بابام با حوصله آبش می داد می گفت لب تشنه نره.....

گوسفند قربونی می شد و همه کنار هم بودیم و با گوشت قربونی مادر بزرگ آبگوشت بار می گذاشت تا دور همی عید بگیریم! اسقند دود می کرد تا خوشی هامون چش نخوره

حالا که دور هم بودیم منجوق های شب عید رو می آوردن می ذاشتن کنار یه دختر کوچولو که حالا بهش می گفتن عروس عید، یه پارچه قرمز خوشگل رو ظرف مهره ها می انداختن و یه توری خوشگل سر عروس ! هر کسی از بزرگترها با یه نیتی شعری می خوند و عروس بعدش باید یه مهره از ظرف در می آورد و میداد به مادر، هر مهره برا کسی بود و همه شوق داشتن ببینند که این شعری که خونده شده وصف کیه! جوونایی که دم بخت بودن می خواستن ببینند که این شعر اونا رو به معشوق می رسونه یا نه، اونی که شوق زیارت داشت از زیارت و ائمه می وخوند بلکه مهره و منجوق اون با این شعر از آب در بیاد و نصیبش زیارت بشه، یکی بچه می خواست و یکی خونه؛ کسی شاید قهر بود و آشتی می کرد و ...و .... و همه دنبال در آمدن آرزوهاشون از بین منجوق های آرزو از کوزه عید بودن...

می نویسم و خاطره ها جلو چشمام رژه میره! چه عیدی بود عیدای بچگی!


منبع این نوشته : منبع
خونه ,قربونی ,مهره ,منجوق ,قربان ,روزنه ,مادر بزرگ ,خونه مادر ,عیده باید